x-shobhe   
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | یادداشت سردبیر | در محضر استاد | شبهات رایج | شبهات ارسالی | اخبار تصویری | پاسخ های کوتاه | فیلم |
یادداشت سردبیر
6. قاعده حرکت و اتصال – صلاة و صلوات  

  «X-SHOBHE  »: موضوع بحث ما توجه و تأمل در قاعده‌ی «وصل» است که اساسی‌ترین نقش را در ساختار شخصیتی انسان و چگونگی عاقبتش ایفا می‌نماید.

تأمل در مقوله‌ی «حرکت»، چه تحرکات فیزیکی مثل حرکت زمین و آسمان و هر آن چه در آنها هست، از ذرات اتم و میکرون و کوچک‌تر از آنها گرفته تا کهکشان‌های شناخته شده یا نشده، و چه حرکت‌های غیر فیزیکی مانند حرکت فکر، عقل، ذهن، خیال یا حتی حرکت جوهری، حرکت روح و ملائک و...، نتایج بسیار مفیدی برای رشد معرفت و شناخت آدمی دارد.

از جمله نتایج حاصله در این تأمل و مطالعه این است که «حرکت همیشه به خاطر رسیدن صورت می‌پذیرد» و همین میل شدید به رسیدن، نشان از «فقر و نقص» همه مخلوقات عالم دارد. چرا که اگر فقر یا نقص و متقابلاً عشق به کمال نباشد، حرکتی نیز صورت نمی‌پذیرد. چنان چه خداوند متعال سبحان (منزه) از هر نقصی است و غنی می‌باشد، لذا حرکتی هم ندارد. اما انسان و سایر موجودات عالم همه فقیر و ناقص هستند و با موتور حرکت «عشق به کمال» حرکت می‌کنند تا به کمال برسند.

«يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ» (فاطر، 15)

ترجمه: اى مردم! شما محتاج به خداييد و خدا تنها بى‏نياز و ستوده است.

در واقع می‌توان چنین مثال زد که آدمی چون یک قطره‌ی آب در حرکت است، از آسمان به زمین آمده و در اینجا حرکت خود را برای وصل شدن آغاز می‌نماید و مهم است که به چه چیزی «وصل» می‌شود. چرا که قطره به خودی خود چیزی نیست، اما به هر چه وصل شود، آن می‌شود. گفت: قطره تا با دریاست، دریاست – ورنه قطره قطره و دریا دریاست.

ممکن است این قطره به اعماق زمین رفته و به سفره‌های آبی زیر زمینی وصل شود و خود سفره‌ی آبی‌ گردد. ممکن است به ریشه‌ی گیاهی برسد و جذب آن گردد و گیاه شود. ممکن است به بدن حیوان یا انسان مؤمن یا کافری وارد شود، ممکن است راهی پیش گیرد و به رودخانه و دریا یا اقیانوسی متصل گردد ... و ممکن است به باتلاق یا لجن‌زاری بپیوندد و فاسد (تباه) شود.

حال این قطره‌ی سرگردان «انسان» می‌خواهد وصل شود تا کامل شود، اما نمی‌داند اتصال به چه چیزی او را کامل می‌کند و از فقر و فنا به کمال و بقای ابدی می‌رساند؟ دو دعوت و هدایت به سوی دو مقصد وجود دارد. دعوت حق تعالی به مقصد خودش که هستی محض است «و الیه المصیر» و دعوت نفس با تحریک شیاطین انس و جن به دنیایی که حیوانی و فانی است.

پس، انسان‌ها به جهت تفاوت پذیرش دعوت، هدف و اتصالشان به دو دسته تقسیم می‌گردند:

الف – گروه مؤمنین که به الله و رسول (ص) ایمان آورده‌اند. اینها کسانی هستند که به آن چه خداوند حکیم فرموده وصل شوید، وصل می‌شوند و در نهایت عاقبت به خیر می‌گردند:

«وَ الَّذينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» (الرعد، 21)

ترجمه: و كسانى كه آن چه را خدا به پيوستن آن فرمان داده پيوسته مى‏دارند، و از خداى خويش مى‏ترسند، و از بدى حساب بيم دارند.

ب – گروه کفار: اینها نیز کسانی هستند که از هر آن چه خداوند حکیم و خالق متعال‌شان امر فرمود «وصل» شوید، قطع می‌کنند. این دسته مانند قطره‌ای که از اصل جدا شده، می‌گندند و فاسد می‌شوند و در هر کجا قرار گیرند، محیط را نیز تباه و فاسد می‌کنند:

«وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (الرعد، 25)

ترجمه: و كسانى كه پيمان خدا را پس از محكم كردنش مى‏شكنند، و چيزى را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى‏گسلند، و در زمين تباهى مى‏كنند، لعنت و بديهاى آن سراى براى آنان است‏.

خداوند منان وصل شدن به چیزهایی را فرمان داده است؟

بدیهی است که خداوند حکیم و علیم، امر «وصلش» همان امر دایره و مسیر خلقت است. اگر مبدأ و مقصد خودش است «انا لله و انا الیه راجعون» و اگر بازگشت به سوی اوست «و الیه المصیر»، پس، «وصل» نیز باید به خودش صورت پذیرد. لذا فرمود «لا إله». یعنی اصلاً إله و معبودی وجود ندارد که شما بخواهید به او وصل شوید و از طریق این اتصال رفع نقص و فقر و نیاز خود را نموده و به کمال برسید. بلکه همه فقیر و محتاج هستند و کمالی وجود ندارد که بخواهد به شما کمالی ببخشد، «الا الله»، به غیر از خودش. پس دعوت او برای «وصل» شدن به خودش است و به این راه هدایت نیز می‌نماید.

اما، برای انسان عاقل و عاشق کمال سؤال پیش می‌آيد که چگونه به تو «وصل» گردم؟ پاسخ روشن است. می‌فرماید: برای تو حلقه‌ی اتصال به خودم و حلقات اتصال به آن حلقه قرار دادم. فرمود: خلق‌ اول، اکمل، اشرف و احبّ مخلوقاتم، یعنی حضرت محمد مصطفی (ص) را حبیت‌الله و خاتم‌النبیین و رحمت برای همه عالمیان (هر آن چه در عالم خلقت هست) قرار دادم و به خودش فرمود:

«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ - و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاده‏ايم‏» (الأنبیاء،‌107).

لذا آن چه خدا به صورت مستقیم و یا از طریق ملائکه فیض می‌رساند، از رحمت وجود گرفته، تا رحمت رزق، تا رحمت هدایت، همه به او «وصل» می‌شود و از طریق او در عالم هستی منتشر و توزیع می‌گردد.

«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» - خدا و فرشتگان او بر پيامبر اسلام درود مى‏فرستند.

توضیح: كلمه "صلاة" در اصل به معناى انعطاف بوده، و صلات خدا بر پيغمبر به معناى انعطاف او به وى است، به وسيله رحمتش، البته انعطافى مطلق.‏ (مرحوم علامه طباطبایی – المیزان)

و چون رحمت، لطف، محبت، انعطاف مستقیم خداوند متعال همه وصل به او می‌گردد، به مؤمنین فرمود تا با سلامت عقل و نفس و شناخت و ایمان، اسلام آورده و تسلیم وی گردند و بدینوسیله به این آسمان بی‌کران رحمت الهی «وصل» گردند.

«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ وَ سَلِّمُواْ تَسْلِيمًا» - شما هم اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او صلوات بفرستيد (وصل شوید) ، و آن طور كه بايد تسليم شويد.

راه وصل شدن به او نیز اتصال به قرآن کریم است و تداوم این اتصال نیز با اتصال به «ولایت و امامت» صورت می‌پذیرد و تا ابد و به صورت جاویدان، در دنیا و آخرت ادامه دارد.

در کلام وحی از طریق او فرمود که با «نماز» به من وصل شوید. «صلوة» یعنی وصل شدن. هم چنین فرمود: به ارحام خود، مانند والدین، خویشان، نزدیکان و دوستان وصل شوید «صله‌ ارحام» داشته باشید. با ازواج و «وصلتی» هدفدار به من نزدیک شوید و سایر عبادات، بایدها و نبایدهایی که همه برای وصل شدن بیان شده است.

پس مهم است که انسان بصیر و مؤمن در طول حیات و هر حرکت خود، اعم از مادی یا معنوی، دقت کند که به کدام سو می‌رود و قصد «وصل» شدن به چه چیزی را دارد و آیا این اتصال، حلقه‌ای از حلقات اتصال به محبوب و معشوق واقعی، خداوند کریم است یا خیر؟

باید برای «اتصال» به او وسیله جست و به زنجیره‌ی اتصال توسل نمود و با اتصال به حلقات زنجیره وصل به محبوب (عروة الوثقی) به محبوب وصل شد. و در راه این توسل و اتصال از هیچ تلاش و جهادی فرو گذار ننمود. و باید دقت داشت که «جهاد» به هر گونه تلاشی اطلاق نمی‌گردد، بلکه چنان چه مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه‌ای فرمود: به آن تلاشی اطلاق می‌گردد که جنبه‌ی مبارزه با دشمن نیز داشته باشد:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 35)

ترجمه: اى كسانى كه در زمره مؤمنين در آمده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد، و در جستجوى وسيله‏اى براى نزديك شدن به ساحتش- كه همان عبوديت و به دنبالش علم و عمل است برآئيد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار گرديد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

5. قابل توجه همه‌ی کاربران گرامی  

کاربران گرامی

با اهدای سلام و احترام

تقاضا می‌شود حتماً به نکات ذیل دقت فرمایید:

الف – برخی از کاربران در درج نشانی ایمیل خود دقت ننموده و یا اصلاً درج نمی‌نمایند و سپس گله‌مند می‌گردند که چرا به رغم ارسال مکرر سؤال‌شان پاسخ ارسال نمی‌گردد؟! و حال این که وقت لازم صرف شده، پاسخ تهیه و تایپ شده، ارسال می‌گردد و پس از بازگشت خوردن متوجه می‌شویم که نشانی ثبت شده غلط است و امکان ارسال پاسخ برای کسانی که اصلاً نشانی درج کرده‌اند که وجود ندارد.

  ب – از همه‌ی کاربران گرامی تقاضا می‌شود که بخش «پیام» را حتماً مطالعه نمایند. شاید پیامی مستقیم مربوط به خودشان باشد.

   ج -   چنان چه در مطلب قبلی بیان شد، اخیراً شبه‌افکنان این شیوه را پیش گرفته‌اند که در طرح شبهه، ده‌ها مورد را با پرگویی مطرح می‌کنند تا اولاً شنونده گیج شود و ثانیاً گمان نماید که لابد شبهه وارد است و به قول معروف «دست گوینده پر است»، اما چنین نیست. لذا لازم است که شما با هر موضوعی به صورت تفکیک شده برخورد نمایید و در ارسال نیز همین شیوه را تعقیب کنید. هیچ اشکالی ندارد که اگر در طرح یک شبهه، ده یا ده‌ها مورد مطرح شده، هر کدام را جداگانه ارسال نمایید تا پاسخ لازم ایفاد گردد.

سلامت، موفقیت، بصیرت و توفیق تلاش خود و همه‌ی شما عزیزان را از خداوند متعال مسئلت می‌نمایم.

مدیریت سایت

4. شیوه‌ای جدید در طرح شبهه جهت القا  

بسمه تعالی

کاربران گرامی دقت نمایند؛ چنان چه مکرر بیان گردیده است، «شبهه» با «سؤال» تفاوت‌های اساسی بسیاری دارد که یکی از مهم‌ترین آنها هدف از «ایجاد» یا «طرح» آنها می‌باشد.

سؤال از عقل و ذهن نشأت می‌گیرد. انسان روی دانسته‌هایی تفکر می‌کند و به مجهولاتی نیز بر می‌خورد، لذا در ذهنش سؤال ایجاد می‌شود، پس طرح سؤال کرده یا می‌پرسد تا بداند. اما شبهه جهت ایجاد تشکیک و انحراف در ذهن و در نتیجه باورهای ایجاد و مطرح می‌گردد و چه بسا طرح کننده شبهه خودش پاسخ صحیح را می‌داند و یا اصلاً برایش فرقی نمی کند که پاسخ چه باشد؟ بلکه فقط می‌خواهد در اذهان مخاطبین ایجاد شک، ریب و در نتیجه انحراف نماید. لذا سؤال به طور معمول با یک خلوص از طرف سؤال کننده مطرح می‌گردد، اما شبهه با قصد و غرض طرح می‌شود.

از این رو چگونگی طرح سؤال معمولاً پیچیدگی ویژه‌ای ندارد. فقط کافیست که سؤال کننده خودش خوب بداند که چه چیزی را می‌خواهد بداند و بتواند سؤال خود را خوب مطرح کند. اما شبهه این طور نیست و اثر گذاری شبهه به «روش‌ها»، «شیوه‌ها»، «ترفندها» و حتی تناسب زمان و مکان نیز بستگی دارد.

از شیوه‌هایی که جدیداً در طرح شبهه جهت القای بیشتر باب شده «پر گویی و پراکنده‌گویی» است. به عنوان مثال در گذشته اگر کسی می‌خواست شبهه‌ای را ایجاد، طرح و رایج کند، شاید در یک تا نهایت سه جمله کوتاه طرح موضوع می‌کرد و راجع به خدا، پیامبر، اسلام، قرآن، معاد، ولایت و ... شبهه‌ای را مطرح می‌کرد، اما شیوه‌ی جدید مبتنی بر «پرگویی و پراکنده‌گویی» راجع به سؤالی است که می‌شد آن را در یک جمله‌ی کوتاه بسیار واضح بیان نمود. از این رو شاهدیم که جدیداً یک شبهه‌ی یک سطری دست کم در ده یا بیست سطر مطرح می‌گردد. ده‌ها آیه یا سند یا اشاره به موضوعی خاص مطرح می‌گردد و اصل شبهه در آنها گم و القا می‌شود.

جالب آن که اگر شبهه‌ی مطروحه در چندین سطر طولانی را با دقت مطالعه کنیم، مشخص می‌گردد که غالباً 8 یا 9 آیه‌ی مطرح شده اصلاً ربطی به موضوع ندارد و یکی دو آیه‌ی دیگر نیز به رغم نزدیکی به موضوع، مورد تفسیر به رأی یا حتی ترجمه‌ی غلط عمدی قرار گرفته است و مثال‌ها نیز هیچ کدام تطابقی به موضوع ندارند و اصل شبهه نیز مسئله‌ی بسیار ساده‌ای بوده که شاید اگر ساده‌تر مطرح می‌شد، اغلب مخاطبین پاسخ آن را می‌دانستند. اما به کار‌گیری این شیوه چند اثر قابل توجه دارد:

الف – مخاطب گمان می‌کند که (به اصطلاح) لابد دست مطرح کننده‌ی شبهه کاملاً پر است که این همه آیه، حدیث یا مثال آورده است، لذا می‌ترسد و ناخودآگاه مغلوب می‌گردد.

  ب – مخاطب گیج می‌شود که بالاخره در کدام موضوع مطروحه تمرکز کرده و به دنبال پاسخ بگردد؟

  ج – پاسخ دهنده نیز اگر بخواهد مردود بودن همه‌ی موارد مطروحه را به اثبات برساند، ناچار است دچار پرگویی و پراکنده‌گویی (متناسب با مطالب مطروحه) گردد. لذا حجم پاسخ یک شبهه‌ی طرح شده در 20 سطر، دست کم  100 یا 150 سطر می‌شود که سبب می‌گردد خواننده با دیدن حجم زیاد پاسخ بی‌حوصلگی نشان داده و از مطالعه‌ی آن به طور کلی منصرف گردد. لذا شبهه‌ی مطروحه هم چنان در ذهن او بدون پاسخ می‌ماند و اثر خود را می‌گذارد.

راه کار:

بهترین راه کار این است که وقتی شبهه‌ای طویل را مطالعه می‌نمایید، دقت نمایید که در نهایت طراح شبهه با این بیان طویل، ذکر آیات غیر مربوط و یا بیان مثال‌های ناوارد، چه می‌خواهد بگوید و به قول معروف «جان کلامش چیست»؟ مثلاً می‌خواهد در وجود خدا ایجاد شبهه نماید و یا در حقانیت ولایت امیرالمؤمنین (ع) یا در وحی بودن قرآن کریم و یا ...، و دیگر به حواشی کاری نداشته باشد. در این صورت هم فهم موضوع راحت می‌شود و هم جستجو برای کشف حقیقت و هم بیان پاسخ.

3. در هر حال هر چه بگویید، علی (ع) غیر از آن است  

سلام بر مهدی صاحب الزمان (عج)، سلام بر نایب برحقش، سلام بر شیعیان حضرتش و سلام بر همه مسلمانان و آزادگان جهان

به یاد دارم که مدتی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، کنگره‌ای به نام «نهج البلاغه» در شهر مقدس مشهد برگزار گردید. گام مهمی بود و خیلی خوشحال شدیم. آخر می‌دانید، در زمان شاه مخلوع، نهج البلاغه کتاب آزادی بود، به شکل‌های مختلف چاپ می‌شد و هر کسی نیز می‌توانست آن را بخرد و بخواند، اما اگر کسی را ساواک می‌گرفت و در خانه اش «نهج البلاغه» می‌یافت، کارش تمام بود.

در این کنگره از آیات عظام و دانشمندان غیر روحانی و حتی سیاسیون شرکت داشتند. به یاد دارم که آیت‌الله مشکینی (ره)، علامه جعفری (ره) و جمعی دیگر از علما و آیات عظام و هم چنین دکتر شریعتمداری (وزیر علوم وقت) و حتی سروش و بنی‌صدر هم در این کنگره شرکت داشتند.

حضرت امام خمینی (ره)، بیانیه‌ای برای افتتاحیه ابلاغ نمود و در آن ضمن تشکر و تقدیر و تشویق به تداوم این راه، بدین مضمون فرمود: «در هر حال شما هر چه بگویید، علی غیر از آن است». دقت شود که نفرمود هر چه در مقام و شأن و فضیلت ایشان بگویید، کم گفته‌اید و علی (ع) برتر از آن است. بلکه فرمود: هر چه بگویید، علی غیر از آن است. چرا که هر کس، هر شناختی که دارد، به میزان وسعت وجودی خود و علم و اطلاعات و برداشت خود است. لذا پیامبر اکرم (ص) به ایشان فرمود: «یا علی! خدا را جز من و تو نشناسد، و من را جز خدا و تو نشناسند و تو را جز من و خدا نشناسند».

اما، امام خمینی (ره) در همان مکتوب تعریفی از آن حضرت داد که دیگر غیر از آن نبود و فرمود: «علی عبدالله بود، دست پرورده‌ی عبدالله الاعظم». و بدیهی است که شناخت این مقام برای ما میسر نیست.

برخی گمان می‌کنند که تولد در کعبه، برای علی (ع) افتخار است، و حال آن که بر عکس می‌باشد. یعنی این تولد برای کعبه افتخار است و نه برای علی (ع). لذا در دعا می‌خوانیم: «و شرف به مکة و منی». یعنی مکه و منی به او شریف شدند.

آری، این زمین است که با قدم گذاشتن انسان کامل مشرف می‌شود، نه این که انسان به واسطه‌ی نقطه‌ای از زمین مشرف گردد. این مدینه است که پیامبر اعظم (ص) و دخترش فاطمة‌الزهراء سیدة النساء العالمین (ع) مشرف می‌گردد، این بقیع است که به ائمه (ع) مشرف می‌گردد. این مشهد است که به امام رضا (ع) مقدس می‌گردد ... و این کعبه است که به علی (ع) مشرف می‌شود.

خداوند متعال، اسماء الهی را (که همان اشرف مخلوقات هستند) به حضرت آدم (ع) تعلیم داد و چون او معرف آنها به ملائک گردید، دستور داده شد تا ملائک آدم را قبله کرده و به طرفش سجده کنند. حال آیا ممکن است که خداوند سنگ را قبله‌ی آدم کند؟! خیر. بلکه «زادگاه ولایت» قبله‌ی موحدین و مسلمین است و انسان کامل الگو، امام، قبله، جلودار و میزان مؤمنین است و در قیامت نیز انسان‌ها به شناخت و قدم گذاشتن در راه او به اهل دوزخ و بهشت تقسیم می‌گردند. لذا انسان کامل (امام علی علیه‌السلام) مقسم جنت و نار است.

 

2. مقام محمود، علی و فاطمه (ع) – سالروز میلاد مبارک باد  

با اهدای سلام

 

سالروز میلاد مسعود کوثر محمد صلوات الله علیه آله و نیز حضرت امام خمینی (ره) را به محضر شریف قطب عالم هستی، حضرت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف، مقام معظم ولی‌فقیه، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای و همه شیعیان آن حضرت، مسلمین جهان، دادخواهان عالم و به پا خاستگان در مقابل ظلم و جور طواغیب، تبریک و تهنیت عرض می‌نماییم.

بالاترین مقام و جایگاه بشر، مقام «محمود» است. محمود اسم (نشانه) خداست که در بنده‌ی کاملش تجلی می‌کند. و این خلق و عبد کامل کسی نیست، مگر خلق اول، اشرف، اکمل و احب مخلوقات، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است.

بدیهی است کسی که به این مقام برسد، در بلندترین قله‌ی خلقت و تجلی اسمای حق تعالی قرار گرفته است. لذا او را «علی - برتر» می‌نامند.

خداوند متعال «علی الآعلی» است. چنان چه در حدیث کساء جبرئیل (ع)، سلام خدا را با همین اسم می‌رساند و به مقام محمود عرض می‌کند: «العلی الأعلی یقرئک السلام و یخصک بتحیت و الاکرام». یعنی علی اعلا به تو سلام فرستاد و تو را شامل تحیت و اکرام مخصوصش گردانید.

مقام «علی»، مقام انسان کامل است که خود روح و حقیقت قرآن کریم است. انسان کامل و برتر «علی»، مادر قرآن است. لذا فرمود این قرآنی را که در قالب الفاظ و کتابت عربی برای تعقل شما نازل کردم، اصل و منبعی نزد ما دارد که آن «علی کبیر» است.

«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فىِ أُمّ‏ِ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلىِ‏ٌّ حَكِيمٌ» (الزخرف – 3و4)

ترجمه: ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد * و آن در كتاب اصلى (لوح محفوظ) نزد ماست كه (علی) بلندپايه و (حکیم) حكمت آموز است.

بدیهی است انسان کاملی که به مقام «محمود» برسد و در جایگاه «علی» بایستد، از آتش قهر و عذاب الهی که جایگاه و مقام سافلین است دور می‌شود و این مقام «فاطمه» است. فاطمه، یعنی دور از آتش.

فاطمه، تجلی دیگری از اسمای الهی «محمود» و «علی» است. تجلی رسیدن به کمال قرب و دوری از اتش. در واقع تجلی «رحمانیت و رحیمیت» خداوند متعال است. پس، آن چه از رحمانیت خدا تجلی یافته و آن چه از رحیمیت او در بهشت (مخصوص مؤمنین) تجلی می‌یابد، تجلی نور فاطمه علیها‌السلام است.

* ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار.

امام باقر علیه‌السلام: فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شده‌‌اند. (بحارالانوار، ج 43، ص 18)

امام رضا علیه‌السلام به نقل از پدران معصوم فرمود: پیامبر اکرم (ص) سؤال نمود:

یا فاطمة أتدرین لمَ سُمّیتِ فاطمة؟

فاطمه جان! می‌دانی چرا به این نام، نامگذاری شده‌ای؟

قال علی علیه‌السلام: لمَ سُمّیتِ؟ امیرمومنان پرسید: چرا این نام گذاشته شد؟

قال: لانها فطمت هی و شیعتها من النار.

فرمود: بدان دلیل که او و پیروان راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند. (ذخائر العقبی، ص 26، چاپ قاهره / ینابیع المودة، ص 194)

و نیز پیامبر اکرم (ص) فرمود:

سمّیت فاطمة لان الله فطمها و ذریّتها من النار، من لقی الله منهم بالتوحید و الایمان بما جئت به؛

او فاطمه نامیده شده چرا که خدای جهان‌آفرین او و هر کدام از نسل پاکش که خدای را با توحیدگرایی و ایمان به آنچه من آورده‌ام، دیدار کند، همه را، از آتش در امان داشته است. (بحارالانوار، ج 43، ص 14)

و نیز از پیامبر نقل شده که فرمود:

انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها عن النار؛

دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران واقعی‌اش را از آتش دوزخ در امان داشت. (ینابیع المودة، ص 397، چاپ استامبول/ نور الابصار، ص 41، چاپ مصر)

و نیز از پنجمین امام نور آورده‌اند که فرمود:

در روز رستاخیز فاطمه علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ می‌ایستد و نیایش‌گرانه رو به آسمان می‌گوید:

الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ...

خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ است و تویی که در وعده‌هایت تخلّف نمی‌ورزی.

از جانب خدا ندا می‌رسد که:

هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشته‌ام. درست می‌گویی، وعده‌ام حقّ است و من در وعده‌های خویش تخلّف نمی‌ورزم ... .( بحارالانوار، ج 43، ص 15)

1. کاربرد سلاح شبهه،‌ متزلزل کردن یک باور، برای سهولت ویرانی آن است.  

همه‌ی اختلافات بشر، بر سر اهداف، تضاد منافع و بالتبع «چه باید كردها و چه نباید كردها» برای این اهداف و منافع صورت می‌پذیرد. یعنی وقتی رسیدن یكی به اهداف و منافعش، با اهدف و منافع دیگری در تضاد قرار می‌گیرد، اختلاف و جنگ و دعوا شروع می‌شود. خواه طرفین دعوا هر دو بر باطل باشند (مثل جنگ قدرت‌ها بر سر قدرت بیشتر) و یا یكی بر حق و دیگری بر باطل باشد.

البته هیچ گاه دو جناح بر حق با یك‌ دیگر اختلاف و تضادی نخواهند داشت، چرا كه همگی در یك راه و برای رسیدن به یک هدف حركت می‌كنند و به یك چهارچوب پایبند هستند. اما چه بسا دو جناح باطل روبروی یك‌ دیگر قرار بگیرند.

گاهی منافع افراد یا جوامع با یك دیگر در تضاد قرار نمی‌گیرد، مثل این كه كسی خرید یك نوع خودرو را به نفع خود بداند و دیگری خرید نوع دیگری را منفعت تشخیص دهد. اما گاهی رسیدن یكی به منفعت مطلوب خود، مستلزم نرسیدن طرف دیگر به منافع خود می‌باشد. مثل این كه دزدی بخواهد اموال كسی را به سرقت برد و از این طریق داراتر شود. بدیهی است در چنین حالتی  صاحب مال در نقطه‌ی مقابل او قرار می‌گیرد و اختلاف یا تضاد در اهداف و منافع رخ می‌دهد.

در جوامع و مسائل بزرگ‌تر و گسترده‌تر نیز همین طور است. به عنوان مثال: برای قدرت سلطه‌طلبی چون آمریكا هیچ اهمیتی ندارد كه مردمانی در ژاپن، هندوستان، چین و ... بت‌های تراشیده شده به دست خود را بپرستند و برخی از حیوانات را مقدس بشمارند و هم چنین هیچ فرقی نمی‌كند كه اعراب سرزمین حجاز (عربستان سعودی) روزی 17 ركعت نماز بخوانند یا 36 ركعت یا اصلاً صد ركعت. و این كه اول وقت و به جماعت بخوانند و یا اصلاً نماز نخوانند. چرا كه این نماز با منافع آنها در تضاد نیست. امّا همین قدرتی كه نسبت به نماز چند میلیون نفری در مكه یا مدینه حساسیت موافق یا مخالفی ندارد، با نماز جمعه‌ی چند هزار نفری مسلمانان ایرانی - اعم از شیعه یا سنّی - مخالف است،  یا به نمازهای چند نفری فلسطینیان حمله‌ی نظامی می‌كند! چرا كه چنین نمازی را با منافع خود در تضاد می‌بیند. لذا شدیداً بر علیه چنین نمازی تبلیغات و موضع‌گیری می‌نماید و حتی اگر لازم تشخیص دهند و بتوانند، با انجام عملیات تروریسمی اقدام به حذف فیزیكی ائمه‌ی جمعه (مانند: آیت‌الله مدنی، آیت‌الله قاضی، آیت‌الله اشرفی اصفهانی، آیت‌الله دستغیب و ...) یا نمازگزاران (مانند نمونه‌های اتفاق افتاده در عراق، افغانستان، پاكستان و ...) می‌نمایند! در هر حال دو گروه یا دو جریانی كه اهدافشان متفاوت و منافعشان در تضاد است، حتماً با یك‌دیگر مواجه شده و به انحای مختلف با یک دیگر مبارزه خواهند کرد.

مبارزات دو جناح (چه یكی بر حق و دیگری بر باطل و چه هر دو بر باطل باشند)‌، همیشه مستقیم در میدان و جنگ مسلحانه‌ی نظامی نیست. بلكه در عرصه‌های مختلف (مثل: فرهنگی، اقتصادی، تبلیغاتی، روانی و ...) و به شیوه‌های متفاوت و با به كارگیری سلاح‌های متناسب صورت می‌پذیرد.

به عنوان مثال در عرصه‌ی مبارزات اقتصادی، اگر یك طرف به خاطر قدرت و نفوذی كه دارد سلاح «تحریم اقتصادی» را به كار بندد، طرف دوم ناچار است به سلاح «خود كفایی» و «صرفه‌جویی» دست یازد، یا اگر یك طرف به سیستم‌ها یا روش‌های جاسوسی متوسل شود، طرف مقابل ناچار است به سیستم‌ها و روش‌های ضد جاسوسی مسلح گردد.

در میان تمامی انواع مبارزه و جنگ، «جنگ فرهنگی» بسیار عمیق‌تر، مؤثرتر و هولناك‌تر است، چرا كه می‌تواند تمام نیروهای طرف مقابل را بدون خون‌ریزی متقابل، خلع ید نموده و به تسلیم درآورد.

در مبارزه‌ی نظامی یا جنگ مسلحانه، ممكن است در یك عملیات  چند صد نفر كشته و مجروح شوند، اما در جنگ فرهنگی، تعداد كشته‌ها و مجروحین به مراتب بیشتر خواهد بود و گاه به میلیون‌ها نفر و حتی انحطاط و نابودی یك ملّت می‌رسد. مضافاً بر این كه در جنگ نظامی، خون‌های ریخته شده سبب تحریك عده‌ای دیگر به تداوم مبارزه می‌شود، اما در جنگ فرهنگی، كشته‌ها و مجروحین خود سبب هلاكت بسیاری دیگر می‌گردند. چنان چه اگر یك بمب چند صد كیلویی  بر ساختمانی مسكونی فرود آید، شاید حداكثر ده تا بیست نفر را كشته و مجروح كند، اما یك كیلو مواد مخدر، یا یك سی‌دی، یا یك فیلم و یا یك بینش و باور غلط، می‌تواند هزاران جوان یك جامعه را به نابودی بكشاند. 

مقدمه‌ی جنگ فرهنگی، مبارزه با باورها و اعتقادات موجود است و این مبارزه سلاح‌های متفاوتی دارد كه در مجموع به آنها «سلاح تبلیغات» اطلاق می‌گردد. به یاد داریم كه در كوران جنگ نظامی تحمیلی رژیم صدام بر علیه ایران، حضرت امام خمینی (ره) هشدار می‌دادند كه: «سلاح تبلیغات برّنده‌تر از سلاح جنگ است».

از جمله مؤثرترین سلاح‌های تبلیغاتی، سلاح «شبهه» است. اگر شما به یك اصلی معتقد باشید و یا به یك باور محكمی - درباره‌ی هر موضوعی، چه حق و چه باطل - رسیده باشید، دشمن به هیچ وجهی نمی‌تواند بر این باور شما غلبه كند. و اگر بخواهد بر شما غلبه كند، باید باتدا این اعتقاد و باور شما را ویران كند و آن را از شما بگیرد.

و قدم اوّل قبل از ویرانی ساختار اعتقادات و باورها، ایجاد تزلزل است. و این تزلزل فقط با ایجاد «شبهه» صورت می‌پذیرد.

صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | یادداشت سردبیر | در محضر استاد | شبهات رایج | شبهات ارسالی | اخبار تصویری | پاسخ های کوتاه | فیلم |
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به x-shobhe می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.